![]() |
![]() |
|
| به ياد شهدا |
|
شهدا وانقلاب
ـ پشتوانه انقلاب ما، قدرت لايزال و عنايت بيپايان خداوند عزوجل است، و ما كه بندگان خداوند متعال هستيم، در نهايت خلوص، صميمانه و عاشقانه جان ناقابل خود را براي اعتلاي كلمه حق و برقراري نظام حكومتي اسلامي و پيروزي مستضعفين بر مستكبرين تقديم بارگاه با عظمت و رفيع پروردگار عالميان ميكنيم؛ باشد كه خداوند سبحان ما را غرق در درياي رحمت و كرم بيانتهاي خود قرار دهد و شهادت را نصيبمان گرداند. / كريم بلادي قناد ****************** ـ براستي چه شده است؟ چه اتفاقي افتاده است؟ جواب اين سوال برگشت به تاريخ است كه صفحات آن از خون شهيدان راه حق رنگين است؛ تاريخي كه مركب آن اشكهاي خونآلود مادران، برادران، پدران و يتيمان داغديده است؛ تاريخي كه آهنگ حركت آن اللهاكبر است؛ تاريخي كه بشريت را نويد آزادي داد و پيام جاودانه جهاد را به ارمغان فرستاد. به يكباره انقلاب شد، مردي از سلاله ابراهيم(ع) و محمد(ص) بتشكن، بتشكن ديگري برخاست با نام روح الله، بانگ بر سر طاغوتيان زمان خويش برآورد كه اي دشمن بشريت ديگر عمرت بر سر آمد چون حكومت زمين از آن مستضعفين است، كه ديديم چنين شد و ديديم مكتبي در برابر چشمهايمان گشود، كه امر ميكرد اي پيروان من، اگر شب سر بر بالين بگذاري بدون نيت به خلق هرگز از ما نيستي. امر ميكرد اي پيروان من، اگر صبح به ياد خدمت به جامعه از جاي برنخيزي از ما نيستي، و امر ميكرد اگر مستكبران ستم روا ميدارند بر شماست كه به جهاد برخيزيد و با «شهادت» خود پيام آزادي را بر پهنه گيتي طنينانداز كنيد. ****************** ـ اي همرزمان كه در زمان خود نيستيد، اي هموطن كه فكر و روحت در وطن شهيدپرور خودت سير نميكند، آيا وقت آن نشده است كه زمان خيوش را درك كني و همراه ديگر هموطنانت در سنگر آزادي با سلاح انديشه توحيدي براي كمال انساني در حريم خدايي با باطلان بجنگي؟ آيا فكر نميكني امروز روز ساختن و توليد است؟ ساختن فكر و جهت صحيح دادن به آن. توليد يعني توليد انسانيت از كارخانه وجود، آيا با منطقهاي ضعيف و با دلايل فريبدهنده ـ با عمق و وسعت بسيار كم ـ خود را همچنان منزوي و دور از تاريخ پرافتخار مكتب و وطنت قرار خواهي داد؟ آيا براستي رويارويي با اين مكتب و حكومت آن تو را راضي خواهد ساخت؟ پس، از تو ميخواهم سر در كمند انديشه بيغرض نهي و تا آنجا پيش روي كه واقعيات را بر سكوي حقيقت بيني و راه بتشكن تاريخ را ادامه دهي، تا طاغوتيان را در سراسر زمين از تخت ستم به زير كشي تا فرزندان تاريخ بر ما نفرين روا ندارند. / محمداسماعيل محمدي ****************** ـ تمام تحولات و منقلب شدن قلوب، بعد از انقلاب شروع شده است. ميدانيد چرا؟ چون انسان ذاتاً ميل شديد به مذهب دارد و مردم با تمام وجود فرياد زدند: استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، كه تمام اين شعار ارزشش به كلمه آخر است. اگر استقلال به شيوه اسلام ميخواهيم و اگر آزادي ميخواهيم، بايد آن طور كه اسلام ميپسندد باشد. اگر جمهوري ميخواهيم بايد فقط اسلامي باشد نه يك كلمه زياد و نه يك كلمه كم./ سعيد ميرچي ****************** ـ اين انقلاب، كه در پيشاپيش آن با حضور روحانيت آگاه و مبارز به رهبري نايبالامام خميني دام ظلهالعالي به ثمر رسيد همواره هالهاي از نور روحانيت و سيمايي از معنويت درآن است. از خدا ميخواهم همانگونه كه نيرويي به موسي(ع) عطا فرمود تا فرعون را نابود كند، آنچنان نيرو هم به امام امت و همه رزمندگان عطا فرمايد كه صدام و ايادي صهيونيستياش را از صحنه دنيا نابود كنند. / محمد محمدي ****************** ـ قدر اين موهبت الهي (انقلاب اسلامي)، و اين رهبر پرتوان و حسين زمان، و اين جمهوري اسلامي، كه ثمره تلاش و ايثار جان بهترين عزيزان و بهترين فرزندان اين انقلاب و اسلام است بدانيد كه نوري است از جانب خدا كه بر قلبهاي پاك اين امت شهيدپرور ما تابيده است. / مهدي محمديان ****************** ـ اين خواست خدا و اراده او بود كه در قالب رهبري هوشيار و مردمي محكم و استوار خلاصه شده بود، و اين پيروزي را براي مسلمين به ارمغان آورد. / منوچهر مهاجراني ****************** ـ شرط لازم براي حاكميت بخشيدن به اسلام، احياي ارزشهاي اصيل اخلاقي و بازگشت به اصول فراموش شده اسلامي است، زيرا برخلاف سيستمهاي حكومتي ديگر كه تنهااز راه قانون حاكميت خود را استواري ميبخشند، حكومت اسلامي بر دوش فرد فرد مسلمانان و بر دلهاي آكنده از نور ايمان و معرفت آنان تكيه ميزند. تعاليم آسماني از نظر ارتباط و پيوستگي متقابل، شبيه اعضاي بدن ميباشند به طوري كه اگر يك بخش دچار آسيب شود، بخشهاي ديگر هم آسيب ميبيند. پس اگر ما مشتاق حكومت اسلامي هستيم، در درجه اول بايد به «سازندگي اخلاقي» توجه داشته باشيم زيرا «زيربنا»ست. / بهروز دلاور ****************** ـ بر عموم واضح است كه در پي هر انقلابي يك سري تحولات عميق و گستردهاي روي خواهد داد، كه انقلاب ما از اين مسئله مستثني نيست و طبيعتاً بعد از پيروزي شاهد تغييرات بسياري بوده است. معيارها، بينشها و گرايشها در طول زمان متحول شده و هر روز خود را بيشتر با موازين جديد تطبيق ميدهد. در طي حركت انقلاب اسلامي ايران شاهد تحولات لحظه به لحظه نويني كه نشأت گرفته از روح پرمعنويت اسلام عزيز است، بودهايم و از امروز كه ميگذرد يك پله نزديكتر به هدف خواهيم شد. اين تغيير و تحولات، دشمنان اسلام را به فكر انداخته و آنها را مصمم به ضربه زدن و متوقف كردن ما كرده است. هر روز توطئهاي در گوشه و كنار اين ميهن اسلامي شكل ميگيرد و به نحوي از انحا سعي بر سد راه كردن اين سيل خروشان حزبالله را دارند. جنگ فعلي يكي از همين ترفندهاي شياطين است. / جواد مشهدي باقر ****************** ـ در اول وصيتنامه به امام عزيزم سلام عرض ميكنم كه ما را ياري و رهبري كرد كه از نظام كثيف طاغوت خارج شويم و در فضاي سالم انقلاب اسلامي زندگي كنيم. نميدانم شكر اين نعمت را چگونه بجا آورم كه اگر انقلاب نميشد، حالا در اين مكان مقدس كه خداوند عنايت كامل دارد نبودم، بلكه در بدترين و كثيفترين جاها مشغول معصيت خداوند بودم و از خدا آن قدر دور بودم كه هيچ فكرش را هم نميتوان كرد. پس، ما بايد از عمق وجودمان و با تمام هستيمان، وجود اين انقلاب را شكر و قدرداني كنيم و هميشه در فكر پيشبرد اهداف انقلاب باشيم نه منافع شخصي به اسم انقلاب، و به ياد شهدا باشيم كه انقلابرا با خون خود تثبيت كردند و ورق تعهد به انقلاب را امضا كردند و نشان دادند كه اگر در كربلا هم بودند از حسين(ع) دفاع مينمودند. / احسان كشاورز محمدي ****************** ـ پروردگار را سپاس ميگويم كه به من فرصت داد تا اسلام راستين را بشناسم، تا در خاموشي جهل و شرك از دنيا نروم. آري، انقلاب اسلامي باعث شد كه من از زندگي مادي و پستِ زودگذر دنيا خارج شوم و با ديدگاه توحيدي و بينشي وسيع به جهان بنگرم و «شهادت» و «مرگ» را تولدي ديگر در جهت جاودانگي انسان بدانم. / علي صفاري ـ انقلاب اسلامي ايران نتيجه 1400 سال رنج و زحمت و مشقت و تبعيد و زندانها و شكنجهها و جنگها و «شهادتها» ميباشد. افرادي چون مطهريها، مفتحها، بهشتيها، ديالمهها و هزاران هزار شهيد ديگر جان عزيز خود را فدا كردهاند تا اين انقلاب به اينجا رسيده است و ما امروز وارث چنين انقلابي هستيم. شما ميدانيد حفظ هر چيزي از به دست آوردن آن دشوارتر است. / محمد خالوئي
***************
ـ در مورد «انقلاب اسلامي» نكاتي را به عنوان امر به معروف به تمامي شما توصيه ميكنم: به طف و عنايت الهي، خط اصيل و پرمحتواي امام بزرگوارمان در انقلاب جا افتاده است و هر چه خطش محكمتر گردد، مسئوليت شما عزيزان بيش از پيش خواهد بود. با تمام وجود از امام و روحانيت مبارز و آگاه حمايت كنيد، كه اگر از اين قشر محترم حمايت نشود بر ما آن ميرود كه بر پيشنيان رفت./ محمدعلي حاجمحمد جوادي ******************
ـ ما، اين اسلام را با خون هزاران شهيد به دست آوردهايم. بايد اين نعمت خدايي را با جان و دل محافظت كنيم. / عليرضا شرفي
***************
ـ رمز پيروزي ما، از اول انقلاب تاكنون، وحدت كلمه و اتكال به خدا و اسلام بود. بايد اين رمز را تا آخر نگه داريم... اميدوارم اين انقلاب ـ كه يك انقلاب اسلامي است ـ يك انقلاب جهاني شود و مقدمهاي براي حضور بقيهالله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء باشد. / علي رفيقدوست
****************
ـ مردم، امام بارها فرمودند: اگر اين انقلاب شكست بخورد صدها سال ديگر هم كه بگذرد نميتواند سر پا بايستد و اهداف متعالي اسلام را تحقق بخشد؛ لذا شما بايد خيلي محكم و استوار و مقاوم در تمام صحنهها حضور خود را حفظ كنيد. و اگر خداي نكرده چنين نكنيد در روز قيامت، در مقابل اين فرزند زهرا(س)، و شهداي گرانقدر و خانوادههاي اين عزيزان و جانبازان انقلاب، مسئول خواهيد بود. لذا بايد به اين آيه قرآن توجه كرد كه ميفرمايد: «فاستقم كما امرت». / احمد جوانبخش
*******************
ـ شجره انقلاب اسلامي احتياج مبرمي به خون جوانان عاشق و خدمتگزار به خداوند سبحان دارد. از آن طرف، خداوند متعال هم جوانان برومد و شايسته و با تقوا را به وسيله شهادت گلچين ميكند. لذا، عاشقان اسلام اصيل و خط امام به سوي قتلگاه ملكوتي ميشتابند تا قرعه به نام كدام شايستهاي درآيد./ داود سهرابي *************
ـ اين جمهوري اسلامي، كه با خون هزاران انسان مسلمان برپا گرديده است، هر انسان صاحب عقل را به تفكر وا ميدارد كه در مقابل خون آنها مسئوليت سنگيني دارد و آن حفظ و تداوم اين انقلاب تا انقلاب حضرت مهدي(عج) است. در اين زمان، كه ظالمان از هر سو بر اسلام ما تاختهاند و بمبهاي آنها هزاران نفر را در شهرهاي بيدفاع به خاك و خون كشيده است، وظيفه هر مسلماني است كه متجاوز سمتگر را به سزاي خود برساند، و در حقيقت ميبايست مكتب اسلام را با چنگ و دندان حفظ نماييم تا مردم در سايه آن به همزيستي متعالي برسند. ما، با ريختن خون خود، راه را براي آيندگان هموار ميسازيم تا آنها بتوانند در زير سايه حكومت الله درجات عاليه انساني را طي نمايند. از تمام دوستان و آشنايان اميد آن دارم كه براي پاسداري از خون شهدا، پيوند خود را با رهبر انقلاب خميني بتشكن محكمتر نموده و به سخنان روحپرور رهبر انقلاب توجه و عمل نمايند. / مجيد فريدوند
****************
ـ براي پيشبرد سريع اهداف انقلاب اسلامي، هر فرد متعهد بايد تا آخرين حد توان خود تلاش و كوشش كند و تا آخرين قطره خون خود مقاومت نمايد. / مهدي حاجيانمقدم
**************
ـ شكر خدا ميكنم كه مهلتم داد تا اسلام را خوب بشناسم و در خاموشي جهل از دنيا نروم. انقلاب اسلامي باعث شد من از لاك خود بيرون آيم و دور و برم را بنگرم و به زندگي از ديد ديگر نگاه كنم. آري، امام كاري بس عظيم كرد. وي باعث شد دنيا از خواب بيدار شود و انسانيت را دوباره ياد آورد. خوشحالم كه جانم را نثار اسلام و مكتب محمد(ص) و علي(ع) ميكنم و افتخار ميكنم كه ايدئولوژيم اسلام است. اسلامي كه به من فهماند چگونه راهم را انتخاب كنم. در واقع من از زماني توانستم به راه واقعي اسلام بيايم كه پا به بسيج و سپاه پاسداران نهادم تا از وجود دروني بسيج و سپاه استفاده كنم و بهتر با مكتبم آشنا شوم، تا آنجا كه خونم را نثار اين مكتب ميكنم. قلبم روشن است كه اسلام پيروز ميشود. پس در راه پيروزياش كوشش كنيد./ سعيد دشتي |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/11/17ساعت 12:47 توسط زينب |
|
|
الان بعد از چند ماهه که اومدم به وبلاگم
اومدم از همتون بخوام که برا استادم دعا کنین::::ایشون به من گفتن برام دعا کنین برم راهی بشم پیش دوستای شهیدم اما من از همه شما می خوام رو نماز برا سلامتیش دعا کنین خواهش میکنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/24ساعت 20:31 توسط زينب |
|
|
این عید سعید باستانی بر تمام ملت عزیزی که به این عید اعتقاد دارند
مخصوصا: پدرم شهیدم علی بیگدلیان واستاد مهربانم محمد مهدی بهداروندومادر دلسوز وعزیزم وعمویم که تمام تلاشش خوشبختی من است مبارک و خوش یمن باد و امیدوارم این بزرگواران همیشه درزندگیم همراهی ام کنند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/30ساعت 12:31 توسط زينب |
|
|
امروز رفتم دانشگاه :اخه یه نامه داشتم می خواستم بدم به فاطی بدم ببره واسه مامانم :اخه اولین
ترمیه که بعد از اتحانات نمیرم خونه" خلاصه استاد بهداروندم اومده بود دانشگاه ::::::بهم گفت: زینب اینجایی.....................................,, ........ بعد رفت سمت بچه های ترم پایین ودر مورد امتاحانشون سوال می کرد........یکی از بچه ها اومد پیشم گفت فاطی امروز کلی گریه می کرد ::گفتم چرا؟ گفت واسه استاد بهداروند:::::::: اخه امروز داره میره<<<<<<<<.دلم بد جوری شکست....اخه من عاشق استادمم.....بعد از بابام تنها کسیه که وقتی می بینمش حس می کنم بابام اومده...دادم استاد برام یه متن یادگاری \ بنویسه و اینو برام نوشت : زینب این روزها دلم عجیب گرفته نمی دانم چه حادثه ای در راه است تو تنها دعایم کن نمی دونستم اون لحظه چی بگم دلم می خواست تا می تونستم گریه کنم داد بزنم اما............. فقط کتابمو گرفتمو یه لبخند تلخی زدم.........فاطی که امتحانشو داد اومد پیش استاد اصلا طفلی نتوست نگاه استاد کنه صورتش از گریه کبود شده بود واز استاد پوشوند و اومد منم از دور داشتم نگاه میکردم جرات نکردم برم پیش استاد چون طاقتشونداشتم از دور بغضم ترکیده بود......... یه یاداشت نوشتم به نام او.... ما در این کلبه خوشیم تو در ان اوج که هستی خوش باش ما به عشق تو خوشیم تو به عشق هر انکه هستی خوش باش استاد عزیز :پدر مهربان میدونم هر امدنی رفتنی داره اما کاش می موندی...... امیدوارم هر کجای این دنیای بی وفا هستید شاد وموفق و سر زنده باشی انگار قسمت ماست از عزیزانمون جدا باشیم دختر شما زینب این یاداشتو دادم به سمیه برومند گفتمبده به استاد و نگو کی داده و امدم .............دوباره از پدرم جدا شدم اون دوباره اون رفتو منو تنها گذاشت بابام رفت خدایا پشت و پناه پدرم >استاد محمد مهدی بهداروند باش <یا فاطمه ی زهرا نگهدار استادم باش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/12/26ساعت 23:3 توسط زينب |
|
|
باباجان، باز سلام
اي پدر جان؛ منم، زینبت دختر كوچك تو اي اميد من واي شادي تنهايي من : به خدا اين صدمين نامه بُوَد از چه رو هيچ جوابم ندهي ياد داري كه دم رفتن تو دامنت بگرفتم من به تو مي گفتم پدر اين بار نرو پدر اين بار نرو خسته شدم به خدا خسته شدم به خدا قلب من آزرده شده پا برهنه سوي در تاخته ام بس كه عكست به بغل بگرفتم رنگ از روي من و عكس چو ماهت رفته ست با جمال تو سخن مي گويم مادرم از تو برايم گفته من فقط بوي پدر را زلباست دارم طاقتم رفته دگر پاي من سست شده دل من بشكسته به خدا خسته شديم به خدا خسته شديم جان زینب برگرد جان زینب برگرد دائماً مي گويم: مادرم! هر كه رفته سفر برگشته پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر... پس چرا او سفرش طولانيست او كجا رفته مگر؟! او كه هرگز دل بي مهر نداشت! او كه هر روز مرا مي بوسيد او كه مي گفت برايش به خدا دوري از ما سخت است پس چرا دير نمود؟ آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دين بود كربلا بود و هزاران عاشق همه مسؤولين، چون رجايي و بهشتي بودند حرف يكرنگي بود ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت
پارك هم بوي شهادت مي داد جاي رقص و آواز همه جا صوت دعاكوچه ها راست و مردم همه راست همگي رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند حرف از ايمان بود حرفْ از تقوي بود اما امروز پدر درد دل بسيار است همهء آنچه به من مي گفتي رنگ ديگر دارد، يا بسي كم رنگ است او به من مي گويد: مويشان بيرون است همه عينك دارند به نظر مي آيد چشمشان معيوب است راهشان پيدا نيست خط كج گشته هنر بي هنرها همگي خوب و هنرمند شدند يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد نامهاي شهدا يك يك از روي اماكن همه بر مي دارند جُنگ شادي دارند سرقت مال عمومي هنر ست حرف از آزاديست علت غصه و اندوه تو بابا اين است پدرم من اين بار مي نويسم كه اگر بازگشتن ز برايت سخت است ما مي آييم بَرَت تو فقط آدرست را بنويس در كجا منزل توست مادرم مي داند او به من مي گويد پدرم پيش خداست در بهشتي زيباست با همه همسفرانش آنجاست خانه اش هم زيبا ست حضرت خامنه اي هم مي گفت دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت مي دارد تو اگر گريه كني پدرت هم به خدا مي گريد همه شب لحظه خواب پدرت مي آيد،صورتت مي بوسد دست بر روي سرت مي كشد او من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا مي خواهم تا كه جان در تنم است تا حياتي باقيست رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود چهره زيبايش،چون جمال مه تو شاد و پر خنده بود من به تو قول دهم، كه دگر از اين پس، اينهمه اشك غم از ديده نريزم بابا همچو مادر ديگر از فراغ رويت، نيمه شب نوحه و زاري نكنم راه ما راه شهيدان باشد دائما ً بر سر ما سايه رهبر و قرآن باشد پدرم خندان باشمن به تو مفتخرم من به تو مفتخرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/25ساعت 22:7 توسط زينب |
|
![]() متن پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز تجليل از شهدا و ايثارگران دفاع مقدس شهيدان گوهر تابناک بر پيشاني دفاع مقدس اند و از اين روز است که هر
دل آگاه و وجدان پاکي ، تکريم و سپاس آنان را بر خود فرض مي شمرد و هر
آرزومند سربلندي پرچم اسلام و هر مومن به بشارتهاي قرآن، بر آنان درود مي
فرستند. سيد علي خامنه اي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/25ساعت 22:4 توسط زينب |
|
|
سالهاست که جنگ تمام شده است و ما مانده ایم .برای شهدا چه کرده ایم وآیا اصلا به یاد شهدا هستیم.بیاد جوانانی که در سن کم فرمانده لشکر های بزرگ چون علی بن ابی طالب شدند و... آیا بیاد زین الدین ها و همت ها تا بحال بوده ایم .چه کردند شهدای ما جز اینکه بروند تا ما آزادی داشته باشیم واز جان ومال وناموس خود حفاظت کردند.چه بگویم به شهدا که الان ناموس ما با چه حجابی هستند و در اداره ها و جاهای دیگر چه کار هایی که نمی کنند.ای دوست که این نوشته را میخوانی بیا بخاطر شهدااز کارهایی که شهدا از آن ناراحت می شوند دست بر داریم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/09ساعت 1:51 توسط زينب |
|
|
و چه كسی میداند كه جنگ چیست؟
چه كسی میداند فرود یك خمپاره قلب چند نفر را میدرد؟ چه كسی میداند سوت خمپاره فردا به قطره اشكی بدل خواهد شد و این اشك جگرهایی را خواهد سوزاند؟... كیست كه بداند جنگ یعنی سوختن، ویران شدن، آرامش مادری كه فرزندش را همین الان با لای لای گرمش در آغوش خود خوابانیده؛ نوری، صدایی، ریزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خمیده مادر؟ كیست كه بداند جنگ یعنی ستم، یعنی آتش، یعنی خونین شدن خرمشهر، یعنی سرخ شدن جامهای و سیاه شدن جامهای دیگر، یعنی گریز به هرجا، هرجا كه اینجا نباشد، یعنی اضطراب كه كودكم كجاست؟ جوانم كجاست؟ دخترم چه شد؟ به كدام گوشه تهران نشستهای؟ كدام دختر دانشجویی كه حوصله ندارد عكسهای جنگ را ببیند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهای ناز، آن اسوههای عفاف كه هركدام در پس رنجهای بیكران صحرانشینی و بیابانگردی، آرزوهای سالهای بعد را در دل میپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حیا را بفهمد، كه بیشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجویی میداند هویزه كجاست؟ چه كسی در آن كشته شد و در آن دفن گردید؟ چگونه بفهمد تانكها هویزه را با 120 اسوه، از بهترین خوبان له كردند و اصلاً چه میدانی كه تانك چیست و چگونه سری زیر شنیهای تانك له میشود؟ آیا میتوانید این مسئله را حل كنید؛ گلولهای از دوشیكا با سرعت اولیه خود از فاصله 100 متری شلیك میشود و درمبدأ به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر میكند، معلوم نمایید: - سر كجا افتاده است؟ - كدام زن صیحه میكشد؟ - كدام پیراهن سیاه میشود؟ - كدام خواهر بی برادر میشود؟ - آسمان كدام شهر سرخ میشود؟ - كدام گریبان پاره میشود؟ - كدام چهره چنگ میخورد؟ - كدام كودك در انزوا و خلوت خویش اشك میریزد؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/09ساعت 1:49 توسط زينب |
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاهطلبی و قدرت. هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را . شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد، دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم . انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم، نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد، میبینی آدمها خودشان دور من جمع شدهاند . جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. با هر چیزی فریب میخورند . از شیطان بدم میآمد، اما حرفهایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم. تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. اما توی آن جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم . دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقهی نامردش را بگیرم، عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم. اما شیطان نبود. نشستم و های های گریه کردم، از ته دل . اشکهایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلیام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم... صدای قلبم را . پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/09ساعت 1:47 توسط زينب |
|
|
آن قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،حسین . نمی تپد ، حسین حسین می كند . یاران ! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفكند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا ، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین كه از من و تو شایسته تر است . الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید !! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/09ساعت 1:39 توسط زينب |
|
|
آقا بیا به خاطر باران ظهور کن ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه ی عشق می روی از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن افسرده ار هجوم هوس های عالمیم آقا دل شکسته ی ما را صبور کن
آقا بیا به حرمت مفهوم انتظار اشعار ساده ی ما را مرور کن کی می رسد شبی که تو از راه می رسی این باغ های شب زده را غرق نور کن یا صاحب الزمان قدمت خیر ، العجل یعنی که ، ای تمام عدالت ظهور کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 18:50 توسط زينب |
|
|
تو می دانی چه می خواهم؟؟؟
نمی دانم چرا اینهمه دلتنگی گریبانم را می فشارد بارالها دستانم را در آسمانت بفشار تا اندوه از چشمانم محو گردند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 18:49 توسط زينب |
|
|
« اللّهَمَّ عَجِّلْ لِوَلِیَکَ الْفَرَجْ » آقا بیا به خاطر باران ظهور کن ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه ی عشق می روی از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن افسرده ار هجوم هوس های عالمیم آقا دل شکسته ی ما را صبور کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 18:46 توسط زينب |
|
|
بسم الله النور جاده و اسب مهیاست،بیا تا برویم کربلا منتظر ماست بیا تا برویم ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم خاک -درخون خدا - می شکفد می بالد آسمان،غرق تماشاست بیا تا برویم تیغ - درمعرکه - می افتد و بر می خیزد رقص شمشیر چه زیباست، بیا تا برویم از سراشیبی تردید اگر بر گردیم عرش،زیر قدم ماست بیا تا برویم دست عباس، به خونخواهی آب آمده است آتش معرکه برپاست بیا تا برویم زره از موج بپوشیم و ردا از طوفان راه ما، از دل دریاست بیا تا برویم کاش،ای کاش! که دنیای عطش می فهمید آب، مهریۀ زهراست بیا تا برویم چیزی از راه نمانده ست چرا برگردیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 18:19 توسط زينب |
|
|
ای منتظران گنج نهان می آید آرامش جان عاشقان می آید بر بام سحر طلایه داران ظهور گفتند که صاحب الزمان می آید جان جانان.... اینک قلم به یاد تو مىتپد، کلمه به نام تو نفس مىکشد، کلام از حضور تو جان مىگیرد، و اندیشه چشم به راه توست ... امروز روز جشن شمعدانه هاست امروز روز رقص شمعدانه هاست موعود من كجایی كه این عشق بی قراردرسینهاست آهای مردم منتظر تورو شما رو به اون مهدی فاطمه اتون قسم تولحظه های انتظارما رو فراموش نكنید یاد مهدی رو توی هفت آسمون خاموش |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 18:19 توسط زينب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
88/11/01 - 88/11/30 88/10/01 - 88/10/30 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 |
| پیوندها |
|
سید استاد و پدر بزرگوارم چشم خدا پلاک شکسته يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است |
|
RSS
|